ماجراهای نی نی و خانواده
بابا رضا مجبور شد بره سرکارش یه جای خیلی خیلی دور....... و نی نی و مامانشو تنها بذاره. فدای دل کوچیکت بشم جوجه کوچولوی من.
حالا برای اینکه فرشته من غصه نخوره کلی آدم دورشن. مثل الی جون و دایی سعید، سعیده جون و دایی مجید، دایی فرید، مامانی و بابایی و البته مامان رویای مهربون
.
جوجه من
بابایی، بابا رضا و مامانی هر شب بالای سرت نوبتی چند ساعت بیدار می مونن تا نکنه که تنها بمونی.
فرشته من ای کاش منم اونجا بودم
.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ماجراهای نی نی و خانواده 
